آرشیو اخبار
  • بوی دود است که پیچیده ، کجا میسوزد ؟
    نکند خانه ی مولاست خدا رحم کند.... همه ی شهر به این سمت سرازیر شدند
    در میان کوچه دعواست خدا رحم کند.... هیزم آورده که آتش بزنند این در را
    پشت در حضرت زهراست خدا رحم کند.... جمع اند و موافق که علی را ببرند
    و علی یکه و تنهاست خدا رحم کند.. بین این قوم که از بغض لبالب هستند
    قنفذ و مغیره پیداست خدا رحم کند ... مادر افتاد و پسر رفت زدست ، درد این است
    چشم زینب به تماشاست خدا رحم کند .... ماجرا کاش همان روز به آخر می شد
    تازه آغاز بلاهاست خدا رحم کند... غزلم سوخت دلم سوخت دل آقا سوخت
    روضه ی ام ابیهاست خدا رحم کند...

  • جلسه اخلاق
     

    در ادامه سلسله جلسات اخلاق

     این جلسه باحضور استاد حضرت ایت الله فیاضی

    5 اسفند برگزار شد.

    متن سخنرانی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    قال الله تعالی: ﴿فما بكم من نعمة فمن الله﴾

      کفران را ها نعمت این میتواند نیز و کند ترقی و رشد آنها با میتواند انسان و است شده داده انسان به خدا طرف از ها نعمتبیشترین

    خیلی روشن از آیات قرآن به دست می آید که انسان ها در نظام هستی یا در بالاترین درجه هستند یا در پست ترین درجه

    إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولٰئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ﴿6﴾إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولٰئِكَ

      هستند طبقات ترینِ پایین طبقه صد و هستند طبقات بالاترینِ طبقه صد فرضا که گفت باید کنیم رعایت را ترتیب این بخواهیم اگرالبته

      اسفل درک در منافقین و هستند طبقه بالاترین در اکرم رسول و است مراتب نیز خوبها بین در چون است طبقه هزاران آنها بین درو

    کند و خود را بدبخت کند ﴿فمنهم شقی و سعید﴾﴿ الم تر الی الذین بدلوا نعمة الله کفرا و احلوا قومهم دار البوار﴾

    هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة﴿7﴾ ( بریه یعنی مخلوق)

    من النار هستند و در بین منافقین هم عالمین در پایین ترین طبقه هستند زیرا صادّ عن سبیل الله نیز میباشند

    انسان امرش دائر بین بالاترین و پست ترین درجه است  و نیز انسان مختار است که هر طور که بخواهد عمل کند

    انسان ها گرایش به حقیقت دارند ولی ممکن است که با رفتار خود فطرت را دچار انحراف کنند

     ﴿انا هدیناه السبیل إما شاکرا و إما کفورا﴾

      و دارد مخلوقات به را رحمت و عطوفت بالاترین و بندد کار به چطور که میداند و دارد را امکانات بالاترین که موجودی یعنیخدا

      چیزی همان به مذکّر که است فرستاده را پیامبران نارساست عقل چون و است داده قرار عقل نام به ها انسان در درونی عاملیک

      از فراتر میشود نازل رمضان ماه در که برکاتی که میفهمانند انسان به پیامبران ولی نمیفهمد عقل را شعبان و رمضان ماه فرقمثلا

     است آخوندی(طلبگی) امامت، و پیامبری از بعد نعمت بزرگترین  ی آیه آن دلیلو ﴿ لِيَنْفِرُوا المومنون کان ماو كَافَّةً فَلَوْ لاَ نَفَرَ مِنْ كُلِّ

      که (جهادی شوند نظامی جبهه برای بسیج همه که است موکد حرام یعنی است جهاد آیات وسط در آیه این میفرماید: طباطباییعلامه

     الجنه ابواب منباب  نظامی جبهه در زیرا است فرهنگی جبهه در جهاد آن و هست هم آن از تر مهم کاری یک زیرا است)﴿ احدی

    الحسنیین﴾  این در مجاهدین علماء و میدهد دست از را هستی خورد، ضربه کسی اگر فرهنگی جبهه در ولی شهادت) یا است(پیروزی

    است که عقل میفهمد و نیز چیزهایی را میفهماند که عقل نمیتوانست درک کند ﴿و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون﴾

    برکات ماه شعبان است و او در خدایی خویش کوتاهی نکرده است

    فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾ است

    جبهه هستند

    لذا منقول است که مداد العلماء افضل من دماء الشهداء و روایت علماء شیعتنا مرابطون  از این آیه استفاده میشود

    در  این آیه اول با تحذیر فرموده که همه حرام است برای جنگ بروند و بعد میفرماید که باید برای تفقه کوچ کنند

     نعمت بزرگترینلذا –  توجه باید یعنی شد قراءت اول که است ای آیه همان کرد توجه باید که چیزی اولین و اند داده ما به راآخوندی-

      کرد، بدبخت را شیطان که چیزی همان منیّت نمیگیرد. شکل وجود در منیّت کنیم توجه را این اگر و است الهی نعمت داریم که چههر

      این درست ولی است مومن بالاترین شیطان صورت، این در که میفرماید م اما و است معرفت و علم ایمان که است معتقدملاصدرا

      بدتر انعام از انسان اینکه علت و است غفلت اثر در این و است منیّت هاست آلودگی و کفر و شرک اساس و بدبختی مایه که چیزیآن

      نیست که میگوید قطعا ؟ است تو خود مال تو دست که بپرسیم که هر از زیرا میشود، حل خدا ی عامه ربوبیت نکته این به توجه باو

      صورت به که است خواسته صورت این به را بقاء او و خداست دست به دست بقاء زیرا میبرد بالا خدا میبریم بالا را دستاگر

      راهی چه که است هدایت راننده، نقش و است ماشین موتور میبرد راه که چیزی آن که سوار ماشین مثل است اختیار صرفا ما نقشو

      هیچ دیگر نباشد سوزن اگر و داریم نگه آب روی باید را سوزن که باشد آب روی بخواهد که است ای نقطه مثل ما وجودجریان

    داشت که نعمت را خدا داده است و اگر استعدادی داده است میتوانست ندهد

    شیطانی که موحد است و 6 هزار سال عبادت کرده است

    است که ایمان یک امر اختیاری و درونی است و دل بستن و گرایش داشتن به همان چیزی است که به آن علم داریم

    میشود غفلت است ﴿اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون﴾

    نباید غفلت کرد که هر نعمتی از اوست و اگر او نخواهد ما نیستیم

    زیرا قدرت ترمیم را ندارد و بقاء آن نیز به دست او نیست و همه ی اینها به دست خداست

    عمودی بقاء داشته باشد

    را انتخاب کند

    آیا به هدف برسد؟ یا به جایی برخورد کند؟

    چیزی نیست و جریان وجود همه ی موجودات مثل خط روی آب است و باید آفریننده این خط را نگه دارد

    فقط انتخاب راه سعادت و شقاوت به دست ماست و همه چیز به دست اوست ﴿هل من خالق غیر الله﴾

    آن وقت روشن میشود که همه نعمت ها از اوست

      و کفر کنیم خطا ای ذره اگر و کنم صرف را نعمت خواسته منعم که همانطوری باید و باشیم نعمت قدردان باید که میگویدعقل

     کند ناسپاس را انسان که است خورده قسم شیطان و استناسپاسی ﴿ثمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ وَ

    لاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ﴾

    تمام همّ شیطان این است که توجه نکنیم که نعمت از خداست بلکه آن را در جایی صرف کنیم که مایه بدبختی ماست

    خدا وقتی کمک میکند که انتخاب درست کنیم ﴿یهدی من یشاء﴾ و اگر انتخاب درست نکنیم ﴿یضل من یشاء﴾

    اضلال همان ﴿انا جعلنا الشیاطین أولیاء للذین لا یؤمنون﴾ است

    ﴿ سلطان علیهم لک لیس عبادیان﴾  برای سگ و خداست خانه در سگ شیطان خمینی، امام عرفان استاد آبادی شاه الله آیت تعبیر به

      به شیطان اول ولی میشود شیطان معلم شده آفریده تقویم احسن در چون و میزند جلو شیطان از گاهی که دارد امکانات قدر آن انسانو

    کسی خطرناک است که آشنای خدا نباشد

    او راه را یاد میدهد

    انسان در تصمیم گیری و انتخاب راه درست، ضعیف است

    برای جبران ضعف چه کنیم؟

    1-  مستقیم با خدا ارتباط داشته باشیم(مرحوم قاضی به علامه فرموده بود که نماز اول وقت را ترک نکن

    همه ی ما باید مثل آخوند همدانی باشیم. او کسی بوده است که حضرت ولی عصر وقتی نام او را شنید فرمود آخوند از دوستان ما بود

     میشود باز گاهی چشمش که داریم قم در ای طلبه که گفت من به مدینه هواپیمای در آقایی میگفت: صدیقیآقای   موارد این-البته

     میبیند را کربلا صحنهی که است آشنا هند در شکن سنگ شخصی با که میشناسم را کسی میگفت دار زنده شب آقای و استموجود -

     بنشینید خاصی ی نقطه در اکرم رسول مسجد در که میگفت اوو -  ضلع الیه منتهی ، صفه از بعد  میشویم وارد که جبرییل در ازآنجا

     است بوده قبلی جبرییل باب ظاهرا که پیامبر خانه ی قبلهروبه-  این در که کرد خطور من ذهن به کنید. را خاصی نفرین بار صد و

    آنجا همیشه عده ای نشسته اند و جای خالی نیست ولی هر بار که مشرف میشدم جای یک نفر خالی است و من آنجا مینشستم

      من ذهن به گفت صدیقی آقای و داد تذکری و نیست ها حرف این جای جا این که وگفت شد رد آقایی و بودم نشسته بعثه در مکهدر

     گفت گفتی؟ را جا آن چراگفتم::  اثر در و رفتند مسجد سمت به علی حضرت حمایت برای زهرا حضرت که است جایی همان آنجا

     گفت نیست کتب در این و خوانم روضه من که گفتم اوبه:  مهمان شما صدیقی آقای که گفت بعد و دیدم را صحنه این خودم من

      میگردید بر مدینه به که بود نگفته کسی هم لحظه آن تا و نداشت سابقه اصلا این که میشوید مدینه به مشرف هم باز شما که فرمودبعد

      ولی بودند زده ایشان گذرنامه در مهر و بودند آمده مدینه چون برگرداندند را او همراه و جنتی آقای و شدیم ماشین سوار روز آندر

    مرا برنگرداندند، گرچه گذرنامه ی من هم مثل آنها بود ولی از طریق سفارت کار آقای جنتی و همراهش درست شد و آنها برگشتند

    آن آقا را در منی دیدم و سه بار گفت: طوبی له، زیرا دیدم که حضرت در عرفات، مقام معظم رهبری را به نام دعا میکند

      حقیقی علم ولی است اعتباری قدرت زیرا است بیشتر قدرت استکبار از علم استکبار که شویم بینی خودبزرگ و استکبار دچارنباید

      باید و است بزرگ آسیب یک این و باشد بیشتر مراتب به آن استکبار که است طبیعی پس میکند پیدا وسعت علم با انسان وجود واست

    همهی ما آخوندها باید مثل آن آخوند باشیم که حضرت برای ما دعا کند

    سفر مهمان حضرت زهرا هستم و علامت آن این است که از الآن مرا راهنمایی میکننپد

    خطور کرد که نکند او همان طلبه در قم باشد و به او گفتم که شما این دستور را دادی؟ گفت بله

    فشار دردی که در بین در و دیوار حاصل شده بود نشستند

    حضرت زهرا بودید

    و صحبت از مقام معظم رهبری شد و گفت که آقا خیلی زلال است و بارها خدمت حضرت مشرف شده است

    و چند روز بعد آقای جنتی گفت که آقای ری شهری از من خواسته که مدینه بروم و میخواهم شما هم بیایی

    آخوند یعنی کسی که حضرت به نام او را دعا کند

    2-  توسل به اهل بیت که این برنامه در این مرکز برقرار بوده است و زمانی که همسایه شما بودیم این را میدیدیم

    آقای مهربانی داریم که باید تمام کارهایمان را با رضای او تنظیم کنیم

    از خدا استعانت خواست و باید خدا کمک کند که مقهور نفس نشویم

    زیارت اهل بیت و حضرت معصومه باید جزء برنامه های منظم ما باشد

    امیدواریم که این حقیر و همه دوستان مورد عنایات حق متعال و ولی عصر باشیم

  • زينب كبرى (س) روز پنجم جمادى الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز، به گوش رسول خدا (ص) رسيد. رسول خدا (ص) براى ديدار او به منزل دخترش ‍ حضرت فاطمه زهرا (س) آمد و به دختر خود فاطمه (س) فرمود:

    ((دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم )).

    فاطمه (س) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟!

    ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,گریه پیامبر,روز پرستار,حرم حضرت زینب,روایت از حضرت زینب

    رسول خدا (ص) فرمود: ((گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند)).

    در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س) فرمود: ((اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند)).(1)

    ولادت و پرورش زينب

    درست ترين گفتار آن است كه سيدتنا زينب كبرى (س) در پنجم ماه جمادى الاولى سال پنجم هجرى به دنيا آمده ، و تربيت و پرورش ‍ آن دره يتيمه و مرواريد گرانبها و بى مانند در كنار پيغمبر اكرم (ص) بوده ، و در خانه رسالت راه رفته ، و غذاي خود را از وجود مطهر زهراي مرضيه(س) تناول نموده ، و از دست پسر عموى پيغمبر، اميرالمؤ منين (ع) غذا و خوراك خورده و نمو نموده ، نمو قدسى و پاكيزه ، و با سعادت و نيكبختى ، و پرورش يافته پرورش روحانى و الهى ، و به جامه هاى عظمت و بزرگى به چادر پاكدامنى و حشمت و بزرگوارى پوشيده شده ، و پنج تن اصحاب كساء به تربيت و پرورش و تعليم و آموختن و تهذيب و پاكيزه گردانيدن او قيام نموده و ايستادگى داشتند، و همين بس است كه مربى و مؤ دب و معلم او ايشان باشند.(2)

    گريه جبرئيل بر مصايب زينب (س)

    روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س)، حسين (ع) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پيامبر(ص) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع) پرسيد: ((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟)).< p/> پيامبر(ص) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.))

    تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض ‍ كرد: ((اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.))

    پيامبر (ص) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بيان كرد.

    حضرت زهرا (س) پرسيد: ((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع) گريه مى كند))(3)

    بشارت تولد زينب و گريه على (ع)

    ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,گریه پیامبر,روز پرستار,حرم حضرت زینب,روایت از حضرت زینب

    هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گرديد، جز على بن ابى طالب (ع) كه ولادت هر يك از اولاد او سبب حزن او گرديد.

    در روايت است كه چون حضرت زينب متولد شد، اميرالمؤ منين (ع) متوجه به حجره طاهره گرديد، در آن وقت حسين (ع) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده

    اميرالمؤ منين (ع) از شنيدن اين سخن بى اختيار اشك از ديده هاى مبارك به رخسار همايونش جارى شد. چون حسين (ع) اين حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصيبت و سبب حزن و اندوه پدر گرديد، دل مباركش ره درد آمد و اشك از ديده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: ((بابا فدايت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گريه مى كنيد، سبب چيست و اين گريه بر كيست ؟))

    على (ع) حسينش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور ديده ! زود باشد كه سر اين گريه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همين بشارت را سلمان به پيغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گرديد.

    چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشريف داشت آن وقت سلمان شرفياب خدمت گرديد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنيت گفت . آن حضرت بگريست و فرمود: ((اى سلمان جبرييل از جانب خداوند جليل خبر آورد كه اين مولود گرامى مصيبتش غير معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ ))(4)

    نامگذارى زينب از طرف خداوند

    هنگامى كه زينب (س) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س) او را نزد پدرش اميرالمؤ منين (ع) آورده و گفت : اين نوزاد را نامگذارى كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .

    در اين ايام حضرت رسول اكرم (ص) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤ منين على (ع) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنيد. رسول خدا (ص) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .

    در اين هنگام جبرئيل (ع) فرود آمده و سلام خداوند را به پيامبر(ص) ابلاغ كرده و گفت :

    نام اين نوزاد را ((زينب )) بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براى او بر برگزيده است .

    بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر اكرم (ص) گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد.(5)

    فرزند فاطمه

    ویژه نامه,حضرت زینب,زینب,ولادت حضرت زینب,ویژه نامه ولادت حضرت زینب,ویژه نامه حضرت زینب,گریه پیامبر,روز پرستار,حرم حضرت زینب,روایت از حضرت زینب

    عليا حضرت زينب ، نخستين دخترى است كه از فاطمه (س) به دنيا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسين (ع) بزرگترين فرزندان فاطمه (س) بوده ، و نيز گفته اند:

    دليل بر آن است كه راويان حديث و بيان كنندگان اخبار در ايام اضطهار - يعنى روزگار غلبه و چيرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منين - هر گاه مى خواستند از اميرالمؤ منين على (ع) روايتى نقل كنند مى گفتند:

    اين روايت از ابى زينب است ، و اينكه اميرالمؤ منين (ع) را به اين كنيه مى ناميدند، براى آن است كه زينب كبرى (س) پس از امام حسن و امام حسين - عليهماالسلام - بزرگترين فرزندان آن حضرت بوده ، و اميرالمؤ منين (ع) نزد دشمنانش به اين كنيه معروف نبوده است .(6)

    تغذيه زينب از زبان پيامبر

    حضرت زينب (س) مانند دو برادرش حسن و حسين (ع) از زبان رسول الله (ص) تغذى مى كرد.

    همان طور كه در بسيارى از اخبار آمده است ، پيغمبر (ص) زبان خود را در دهان حسنين مى گذاشت ، آنان با مكيدن زبان پيغمبر تغذيه مى شدند و از همين طريق گوشت و پوست بدنشان مى روييد و رشد مى كرد، در مورد حضرت زينب (س) نيز همين عمل را انجام مى داد.

    در جلد اول از كتاب خرايج راوندى (صفحه 94) معجزه يكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع) چنين روايت كرده است :

    امام صادق (ع) فرمود: پيغمبر (ص) پيوسته نزد فرزندان شير خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذيه مى كرد و سپس به فاطمه (س) مى فرمود به آنان شير ندهيد))(7)

    لقب هاى حضرت زينب (س)

    الف ) زينب كبرى : اين لقب براى مشخص شدن و تمييز دادن او از ساير خواهرانش (كه از ديگر زنان اميرمؤ منان به دنيا آمده بودند) بود.

    ب )الصديقة الصغرى : چون (( صديقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضيه (س) است ، و از سويى شباهت هاى بى شمارى ميان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زينب را (( صديقه صغرى )) ملقب كردند.

    ج ) عقيله / عقيله بنى هاشم / عقيله الطالبين :

    (( عقيله )) به معناى بانويى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ويژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.

    د) ديگر لقب ها:

    از ديگر لقب هاى حضرت زينب ، موثقه عارفه ، عالمه غيرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . (8)

    كنيه حضرت زينب (س)

    كنيه آن عليا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و اين كه ايشان را (( زينب كبرى )) مى گويند، براى آن است كه فرق باشد بين او و بين كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنيه ناميده شده است .

    چنان كه ملقبه به (( صديقه صغرى )) شده است ، براى فرق بين او و مادرش صديقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله عليهما. (9)

    پاورقي

    1- خطابه زينب كبرى (س) پشتوانه انقالب امام حسين (ع) صفحات 55 - 57 اثر دانشمند محترم محمد مقيمى از انتشارات سعدى ، به نقل از طراز المذهب ، ص 32 و 22.

    2- زينب كبرى ، ص 139.

    3- الخصائص الزينبيه ، ص 155 ناسخ التواريخ زينب (س) ص 47

    4- ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى (س)، ج 1، ص 45 و 46.

    5- فاطمه زهرا (س) دل پيامبر، ص 854

    6- زينب كبرى ، ص 137 و 138

    7- پيام آور كربلا، ص 17

    8- ره توشه راهيان نور، ص 258.

    9- زينب كبرى ، ص 137.

  • اردوی یک روز  در تاریخ 30 بهمن 93 روز پنج شنبه با شرکت گروه سوم خارج و پایه نهم با 40 نفر جمعیت به همراه مسئولین پایه مربوطه و مسئول فرهنگی مرکز و به مقصد تهران و زیارت امامزاده عبدالعظیم و حرم مطهر امام خمینی و زیارت قبور شهداء بهشت زهرا برگزار گردید.